عسلویه
هرگز فکر نمی کردم که یک روزی سر از عسلویه در بیارم اونم به خاطر کار.وقتی سوار هواپیما شدم بالای ابرا پرواز میکردم داشتم به اتفاقاتی که برایم بویژه این دوسه هفته اخیر افتاده بود فکر میکردم به این فکر میکردم که جمعه به همراه دوستانم رفته بودیم جشن انار اونم نزدیک استان گیلان چقدرم خوشگذشت بهم سفری به یادماندی برای من بود که هیچ وقت از یادم نمیره سفری که لحضه لحضه اون خاطره بود و الان کجا هستم هنوز یک ساعتم از امدنم نگذشته وقتی هواپیما ارتفاعشو کم میکرد اولین چیزی که توجه ادمو به خودش جلب می کنه یه صفحه خاکیه که هرچه به زمین نزدیک تر میشی تازه کوه ها خودشونو نشون میدن بعد خلیج فارس خودمونه که با رنگ آبیش جلب توجه میکنه وقتی هواپیما تو فرودگاه نشست هنگام پیاده شدن انگار مثل توفیلما واردناکجا آبادشدی قراره یه کارایی بکنی تا زندگید ساخته بشه و منتظراتفاق های پیش بینی نشده باشی.اینجا تا چشم کار میکنه دشتوکوهو آتیشی که از سوختنه گازمعلوم میشه پیداست.فکر کنم مدتی باید از فضایی که برای خودم ساخته بودمو با اون زندگی میکردم دور باشم از فضای نقاشیو عکاسی فاصله بگیرم از محیط ارومو ساکته خودم به دنیای خشک سخته کار تو بیابون بیام .فکر کنم تنها چیزی که منو اروم میکنه یاد دوستای خوبمه که باهاشون زندگی کردم و تجربه هایی که قراره یه امین دیگه بسازه که خیلی کارارو باید عملی کنه.
(دوستای با معرفت هروقت خوش بودید یادیم از من بکنید)
انسان تنها موجودی است که هنوز به پایان نرسیده است.
هنوزم ریشه دارم

هنوزم راهی برای رفتن هست.
دنیای ما
منم وتو یک دنیا خیال
منم وتو یک دنیا سکوت نا گفته ها
منم وتو کلافگی ندونسته ها
منم وتو ترس نیامده ها
منم وتودنیای سوالها
منم وتو ارامش کلامها
منم وتو خواهشها
منم وتو روح امید
منم تو خدای ما
(لاله)
زندگی واقعا چیست؟
دیگه زندگی رنگ وبوی واقعی خود را از دست داده ویه جورایی مکانیکی ومجازی شده حسها حرفها برخوردها نگاه ها همه یه جورایی مصنوعی شدن دیگه کمتر کسی را پیدامی کنی هم فکرونظرت باشه هر جی پیش میری به پوچی می رسی این روزااکثر مردم عصبی و پرخاشگر شدن سر هر چیزی به جون هم می پرندودرگیری بوجود میارن دیگه ملاحضه همو نمی کنن دیگه فرقی براشون نداره کوچک و بزرگ وخیلی چیزا دیگه چهره خودشو از دست داده حتی اعتقادات انقدر پایین اومده که به صفر نزدیک شده دیگه ماه رمضونو ایمانشون داره از بین میره یادم وقتی بچه بودم ماه رمضون که می شد با همسنای خودم مسابقه مدادیم که تو ماه رمضون کی بیشتر روزه میگیره انگیزه وشوق خاصی داشتیم و بزرگترها برامون احترام قائل بودن اما حالا که بیشتر تو جامعه هستم و خیلی چیزها رو درک می کنم میبینم دیگه مردم برای اعتقادات هم ارزش قائل نیستن و همدیگرو مورد تمسخر قرارمیدن واعتقادات خودشون را یک نوع روشن فکری میدون اگر با حرفهای من موافق نیستید میتونید در اطراف خودتون خوب جستجو کنید.خسته شدم از این همه علفهای هرزی که زندگیمو تحت شعاع خودش قرارداده از ادمهایی که توروت می خندن وپشت سرت زیرابتو میزنن .این روزها تنها چیزایی که ارومم میکنه چیزهایی که به اونها علاقه دارم وانجامشون میدم وزندگی با کسانی که عاشقشونم وحرف زدن با کسی که به من انرژی میده و باعث میشه بهتر فکر کنم وزیبا ببینم اگر اینها نبود دیگه میشدم مرده متحرک.
تو جامعه ما %80 مردم سوار بر محصولات مدرنن اما تو ذهنشون به گاواهن فکر میکنند.
قورباغه های بازیگوش



